WorksheetsgEvent
Total questions: 50
Worksheet time: 13mins
Vahid Sebto
Mazhar
Samim
Salah
Farid
Saman
Arash
Parham Fl
Aref
Anahita
Parham Abr
Forough
Mozhde
Anahita
Shaghayegh
Forough
Salah
Raffi
Vahid Sebto
Masood
Amir
Peyman
Salah
Samim
Forough
Shaghayegh
Mozhde
Anahita
Saman
Vahid
Mohammad
Parham Fl
Vahid Sebto
Arash
Saman
Mohammad
Vahid Sebto
Samim
Salah
Mazhar
Arash
Aref
Saman
Hamid
Reyhane
Shaghayegh
Mozhde
Forough
Mohammad
Mozhde
Masood
Parham Fl
Parnian
Mozhde
Reyhane
Anahita
Vahid Sebto
Arash
Raffi
Samim
Parham Fl
Arash
Parham Abr
Mazhar
Mazhar
Farid
Hamid
Masood
Siavash
Hamid
Vahid Sebto
Peyman
Farid
Peyman
Masood
Saman
Forough
Elham
Parnian
Shaghayegh
Elham
Forough
Mozhde
Parnian
Masood
Siavash
Saman
Parham Fl
Mozhde
Parnian
Anahita
Forough
حدود هشت، نه ساله بودیم، یکی از بازیهای مورد علاقمون سنگ بازی تو زمین خالی جلوی خونمون بود.
به یه مناسبتی که یادم نیست همهی فامیل خونهی عمم جمع بودن و من و نوه های عمم هم رفتیم تو زمین خالی، بازی کنیم.
خلاصه سه تا نوه عمه هام که بزرگتر هم بودن تو یه تیم وایسادن و من تنها، تو تیم مقابل، شروع کردیم به هم سنگ پرت کردن.
یه جا اینا پا گذاشتن به فرار و رفتن تو خونه ی عمم اینا، من قهرمانانه، یه جوری انگار داشتم میرفتم غنیمت هام رو بگیرم، واذد خونه شدم.
اونا سه تایی مثل موش رفتن تو اتاق و قایم شدن، ولی تا من وارد شدم، یه جمع حدود پنجاه شصت نفری شروع کردن به جیغ و داد کردن و اومدن سمت من.
من یه نگاه به خودم کردم دیدم از فرق سر تا نک جورال غرق خونم، نگو اینا با بلوک زدن تو سر من، کله ام رو تذکوندن و ترسیدن و فرار کردن، ولی من انقدر توی نقشم گم شده بودم اصلا متوجه نشده بودم، خلاصه نشوندنم اون وسط و خورده های بلوک که رفته بود تو شکستگی سرم رو در آوردن در حالی که من هنوز غرق لذت از پیروزی و عقب نشینی دشمن بودم
Arash
Peyman
Siavash
Vahid Sebto
Samim
Mozhde
Vahid
Parnian
جمعه ها همه جمع میشدن خونه ی پدر بزرگ، ۴ تا بچه هم سن و سال بودیم که بی صبرانه منتظر کارتون فوتبالیستا بودیم و همین که شروع میشد داد و هوار خونه رو ورمیداشت و با کل وجودمون تو اون دنیا غرق میشدیم
Mazhar
Shaghayegh
Masood
Mohammad
خیلی خوابالو بودم یه روز وسط بازی کردن برادرم و خواهرم میگن تا ۵ میشماریم بخواب و من تا وقتی اونا تا ۵ میشمارن کامل خوابم میبره
Peyman
Vahid
Parnian
Anahita
Whose is this?
Parham Fl
Masood
Mozhde
Mohamad
تو سیزده به در، یکی بهم ترقه کپسولی داد، روشنش کردم، ترسیدم و انداختمش پشت سرم و فرار کردم. و بعد مشخص شد که انداختم وسط یه جماعتی که داشتن بازی گروهی میکردن :D
Vahid Sebto
Salah
Aref
Parham Fl
مورچه پرورش میدادم. میگفتم دستتو ببر بالا، میبرد. میگفتم دور بزن، میزد. بعد برای مورچه هام با برگ و شاخه قابق درست میکردم میفرستادمشون رو آب حوض بینشون مسابقه میذاشتم ولی متاسفانه همشون غرق میشدن!
Reyhane
Farid
Parnian
Masood
وقتی سه چهار سالم بود کلی از اسباب بازیامو بچه های محل با یک سری کاغذ خورده ازم خریده بودن :)
Mozhde
Farid
Shaghayegh
Elham
WHOSE IS THIS
Vahid
Parham Fl
Masood
Salah
خیلی کوچیک بودم... با مامان رفتم سرکارش، اطراف آزمایشگاه داشتي میچرخیدم، دیدم یه پوست حیوون روی زمینه... نزدیکش شدم و یه دفعه یه سگ بزرگ سرش رو آورد بالا... تا دم نگهبانی دویدم و خوشبختانه اتفاقی نیافتاد ولی واقعا ترسیدم :))
Vahid Sebto
Mazhar
Parham Abr
Aref
وقتی به بچگیم فک میکنم فقط یادم میاد که همه ی بچه ها رو کتک میزدم :)))
Elham
Masood
Salah
Farid
Parnian
Vahid Sebto
Parham Abr
Mohammad
بچگی عاشق شمع و روشن کردنش توی تاریکی بودم. همیشه میرفتم تاریکترین جاهای خونه، معمولا حمام، شمع روشن میکردم و چیزای مختلف رو میسوزوندم. یه بار در حال آزمایش با شمع بودم و میخواستم ببینم شمع که آب میشه چطوری میشه. یه شمعی که آب شده بود و ریختم توی یه ظرف دیگه که شکل بگیره ولی زیرش حباب درست شده بود. تا بهش دست زدم حباب پارافین مایع ترکید و پاشید توی صورتم. منم هول شده بودم شروع کردم با آب صورتم رو بشورم که پارافین جامد شد و چسبید به مژه ها و چشمهام و دیگه چشمام باز نمیشد. کلی ترسیدم و جیغ و داد توی خونه که من دیگه نمیبینم! ولی چیزی نشد و تا چند روز از توی چشم و مژههام شمع بیرون میومد.البته بعدش بازم دست از آزمایشاتم بر نداشتم :))
Anahita
Farid
Samim
Arash
به شدت مدعی بودم که کل هواپیما های نمایشگاه هوایی روبروی پارک ارم مال منه.
آخر یه روز بردنم اونجا بازم کم نیوردم گفتم کلید هواپیما هارو دادم نگهبان الان نیست .
Mazhar
Reyhane
Vahid Sebto
Salah
Mozhde
Elham
Anahita
Parnian
توی یکی از اردو ها یه مسئول داشتیم به همه گیر میداد، ما هم به اندازه یه بطری آب معدنی ملخ گرفتیم، شب که شد ملخ ها رو توی اتاقش آزاد کردیم... هنوز جای تنبیهش درد میکنه.
Farid
Parham Fl
Amir
Raffi
تابستونا همیشه جوجه رنگی میخریدم بزرگشون میکردم یه بار گیر دادم این باید بیاد تو اتاق پیش من بخوابه جلو کولر سرما خورد طفلک بعد استامینوفن و دیفن هیدرامین قاطی کردم ریختم تو سرنگ نوک بیچاره رو وا کردم دادم بخوره که خوب شه، 2 ساعت بعدش عین معتادا گیج شده بود سرش میخورد رو زمین فرداشم مرد :((
Arash
Forough
Mozhde
Mazhar
Mohammad
Samim
Arash
Raffi
آهنگ سندی که میگه شهلا یار مهربونُم فکر میکردم میگه شهرام یار مهربونم :))
Peyman
Vahid Sebto
Parham Abr
Reyhane
Masood
Salah
Vahid
Parham Fl
یه قانون داشتیم تو دبستان الان یادم افتاد خیلی برام خنده دار بود. واسه اینکه بریم آبخوری باید لیوان هارو بالا میگرفتیم و رو یه خط مشخص راه میرفتیم تا خود آبخوری.
Parham Fl
Saman
Elham
Farid
یه برف حسابی زد و من خیلی کوچیک بودم و اولین بار بود که بارش برف و اینکه اینقدر برف بشینه روی زمین رو می دیدیدم. یه آدم برفی خواهربرادرام درست کرده بودند توی حیاط. شب که شد و توی خونه نشسته بودیم کنار بخاری، با گریه درخواست می کردم که آدم برفی رو هم بیارن داخل پیش ما بشینه.
Vahid Sebto
Parham Abr
Vahid
Samim
Saman
Masood
Mazhar
Raffi
کتابای مدرسمو سال اول دبستان نزدیک امتحانا فروختم به نون خشکی باهاش گوجه سبر خریدم
Shaghayegh
Vahid Sebto
Amir
Peyman
ماشینهای اسباب بازی رو آتیش میزدم و صحنه های تصادف فیلمها رو درست میکردم 😈
Mohammad
Salah
Reyhane
Saman
تو مدرسه همیشه بالا نیمکت ها بودم یه دفعه از شدت ذوق که دوستم اومده دستامو بردم بالا و دستم و پنکه سقفی زد و خونی بود که تو هوا پخش میشد :))
Farid
Mozhde
Vahid
Salah
Reyhane
Forough
Elham
Farid
