Wayground logo

Free Printable Worksheets

Font size

S
M
L
XL
Worksheets

gEvent

Total questions: 50

Worksheet time: 13mins

Name
Class
Date
1.
a)

Vahid Sebto

b)

Mazhar

c)

Samim

d)

Salah

2.
a)

Farid

b)

Saman

c)

Arash

d)

Parham Fl

3.
a)

Aref

b)

Anahita

c)

Parham Abr

d)

Forough

4.
a)

Mozhde

b)

Anahita

c)

Shaghayegh

d)

Forough

5.
a)

Salah

b)

Raffi

c)

Vahid Sebto

d)

Masood

6.
a)

Amir

b)

Peyman

c)

Salah

d)

Samim

7.
a)

Forough

b)

Shaghayegh

c)

Mozhde

d)

Anahita

8.
a)

Saman

b)

Vahid

c)

Mohammad

d)

Parham Fl

9.
a)

Vahid Sebto

b)

Arash

c)

Saman

d)

Mohammad

10.
a)

Vahid Sebto

b)

Samim

c)

Salah

d)

Mazhar

11.
a)

Arash

b)

Aref

c)

Saman

d)

Hamid

12.
a)

Reyhane

b)

Shaghayegh

c)

Mozhde

d)

Forough

13.
a)

Mohammad

b)

Mozhde

c)

Masood

d)

Parham Fl

14.
a)

Parnian

b)

Mozhde

c)

Reyhane

d)

Anahita

15.
a)

Vahid Sebto

b)

Arash

c)

Raffi

d)

Samim

16.
a)

Parham Fl

b)

Arash

c)

Parham Abr

d)

Mazhar

17.
a)

Mazhar

b)

Farid

c)

Hamid

d)

Masood

18.
a)

Siavash

b)

Hamid

c)

Vahid Sebto

d)

Peyman

19.
a)

Farid

b)

Peyman

c)

Masood

d)

Saman

20.
a)

Forough

b)

Elham

c)

Parnian

d)

Shaghayegh

21.
a)

Elham

b)

Forough

c)

Mozhde

d)

Parnian

22.
a)

Masood

b)

Siavash

c)

Saman

d)

Parham Fl

23.
a)

Mozhde

b)

Parnian

c)

Anahita

d)

Forough

24.

حدود هشت، نه ساله بودیم، یکی از بازیهای مورد علاقمون سنگ بازی تو زمین خالی جلوی خونمون بود.

به یه مناسبتی که یادم نیست همه‌ی فامیل خونه‌ی عمم جمع بودن و من و نوه های عمم هم رفتیم تو زمین خالی، بازی کنیم.

خلاصه سه تا نوه عمه هام که بزرگتر هم بودن تو یه تیم وایسادن و من تنها، تو تیم مقابل، شروع کردیم به هم سنگ پرت کردن.

یه جا اینا پا گذاشتن به فرار و رفتن تو خونه ی عمم اینا، من قهرمانانه، یه جوری انگار داشتم میرفتم غنیمت هام رو بگیرم، واذد خونه شدم.

اونا سه تایی مثل موش رفتن تو اتاق و قایم شدن، ولی تا من وارد شدم، یه جمع حدود پنجاه شصت نفری شروع کردن به جیغ و داد کردن و اومدن سمت من.

من یه نگاه به خودم کردم دیدم از فرق سر تا نک جورال غرق خونم، نگو اینا با بلوک زدن تو سر من، کله ام رو تذکوندن و ترسیدن و فرار کردن، ولی من انقدر توی نقشم گم شده بودم اصلا متوجه نشده بودم، خلاصه نشوندنم اون وسط و خورده های بلوک که رفته بود تو شکستگی سرم رو در آوردن در حالی که من هنوز غرق لذت از پیروزی و عقب نشینی دشمن بودم

a)

Arash

b)

Peyman

c)

Siavash

d)

Vahid Sebto

25.
a)

Samim

b)

Mozhde

c)

Vahid

d)

Parnian

26.

جمعه ها همه جمع میشدن خونه ی پدر بزرگ، ۴ تا بچه هم سن و سال بودیم که بی صبرانه منتظر کارتون فوتبالیستا بودیم و همین که شروع میشد داد و هوار خونه رو ورمیداشت و با کل وجودمون تو اون دنیا غرق میشدیم

a)

Mazhar

b)

Shaghayegh

c)

Masood

d)

Mohammad

27.

خیلی خوابالو بودم یه روز وسط بازی کردن برادرم و خواهرم میگن تا ۵ میشماریم بخواب و من تا وقتی اونا تا ۵ میشمارن کامل خوابم میبره

a)

Peyman

b)

Vahid

c)

Parnian

d)

Anahita

28.

Whose is this?

a)

Parham Fl

b)

Masood

c)

Mozhde

d)

Mohamad

29.

تو سیزده به در، یکی بهم ترقه کپسولی داد، روشنش کردم، ترسیدم و انداختمش پشت سرم و فرار کردم. و بعد مشخص شد که انداختم وسط یه جماعتی که داشتن بازی گروهی میکردن :D

a)

Vahid Sebto

b)

Salah

c)

Aref

d)

Parham Fl

30.

مورچه پرورش میدادم. میگفتم دستتو ببر بالا، میبرد. میگفتم دور بزن، میزد. بعد برای مورچه هام با برگ و شاخه قابق درست میکردم میفرستادمشون رو آب حوض بینشون مسابقه میذاشتم ولی متاسفانه همشون غرق میشدن!

a)

Reyhane

b)

Farid

c)

Parnian

d)

Masood

31.

وقتی سه چهار سالم بود کلی از اسباب بازیامو بچه های محل با یک سری کاغذ خورده ازم خریده بودن :)

a)

Mozhde

b)

Farid

c)

Shaghayegh

d)

Elham

32.

WHOSE IS THIS

a)

Vahid

b)

Parham Fl

c)

Masood

d)

Salah

33.

خیلی کوچیک بودم... با مامان رفتم سرکارش، اطراف آزمایشگاه داشتي میچرخیدم، دیدم یه پوست حیوون روی زمینه... نزدیکش شدم و یه دفعه یه سگ بزرگ سرش رو آورد بالا... تا دم نگهبانی دویدم و خوشبختانه اتفاقی نیافتاد ولی واقعا ترسیدم :))

a)

Vahid Sebto

b)

Mazhar

c)

Parham Abr

d)

Aref

34.

وقتی به بچگیم فک میکنم فقط یادم میاد که همه ی بچه ها رو کتک میزدم :)))

a)

Elham

b)

Masood

c)

Salah

d)

Farid

35.
a)

Parnian

b)

Vahid Sebto

c)

Parham Abr

d)

Mohammad

36.

بچگی عاشق شمع و روشن کردنش توی تاریکی بودم. همیشه می‌رفتم تاریک‌ترین جاهای خونه، معمولا حمام، شمع روشن می‌کردم و چیزای مختلف رو می‌سوزوندم. یه بار در حال آزمایش با شمع بودم و می‌خواستم ببینم شمع که آب می‌شه چطوری میشه. یه شمعی که آب شده بود و ریختم توی یه ظرف دیگه که شکل بگیره ولی زیرش حباب درست شده بود. تا بهش دست زدم حباب پارافین مایع ترکید و پاشید توی صورتم. منم هول شده بودم شروع کردم با آب صورتم رو بشورم که پارافین جامد شد و چسبید به مژه ها و چشم‌هام و دیگه چشمام باز نمی‌شد. کلی ترسیدم و جیغ و داد توی خونه که من دیگه نمی‌بینم! ولی چیزی نشد و تا چند روز از توی چشم و مژه‌هام شمع بیرون میومد.البته بعدش بازم دست از آزمایشاتم بر نداشتم :))

a)

Anahita

b)

Farid

c)

Samim

d)

Arash

37.

به شدت مدعی بودم که کل هواپیما های نمایشگاه هوایی روبروی پارک ارم مال منه.

آخر یه روز بردنم اونجا بازم کم نیوردم گفتم کلید هواپیما هارو دادم نگهبان الان نیست .

a)

Mazhar

b)

Reyhane

c)

Vahid Sebto

d)

Salah

38.
a)

Mozhde

b)

Elham

c)

Anahita

d)

Parnian

39.

توی یکی از اردو ها یه مسئول داشتیم به همه گیر میداد، ما هم به اندازه یه بطری آب معدنی ملخ گرفتیم، شب که شد ملخ ها رو توی اتاقش آزاد کردیم... هنوز جای تنبیهش درد میکنه.

a)

Farid

b)

Parham Fl

c)

Amir

d)

Raffi

40.

تابستونا همیشه جوجه رنگی میخریدم بزرگشون میکردم یه بار گیر دادم این باید بیاد تو اتاق پیش من بخوابه جلو کولر سرما خورد طفلک بعد استامینوفن و دیفن هیدرامین قاطی کردم ریختم تو سرنگ نوک بیچاره رو وا کردم دادم بخوره که خوب شه، 2 ساعت بعدش عین معتادا گیج شده بود سرش میخورد رو زمین فرداشم مرد :((

a)

Arash

b)

Forough

c)

Mozhde

d)

Mazhar

41.
a)

Mohammad

b)

Samim

c)

Arash

d)

Raffi

42.

آهنگ سندی که میگه شهلا یار مهربونُم فکر میکردم میگه شهرام یار مهربونم :))

a)

Peyman

b)

Vahid Sebto

c)

Parham Abr

d)

Reyhane

43.
a)

Masood

b)

Salah

c)

Vahid

d)

Parham Fl

44.

یه قانون داشتیم تو دبستان الان یادم افتاد خیلی برام خنده دار بود. واسه اینکه بریم آبخوری باید لیوان هارو بالا میگرفتیم و رو یه خط مشخص راه میرفتیم تا خود آبخوری.

a)

Parham Fl

b)

Saman

c)

Elham

d)

Farid

45.

یه برف حسابی زد و من خیلی کوچیک بودم و اولین بار بود که بارش برف و اینکه اینقدر برف بشینه روی زمین رو می دیدیدم. یه آدم برفی خواهربرادرام درست کرده بودند توی حیاط. شب که شد و توی خونه نشسته بودیم کنار بخاری، با گریه درخواست می کردم که آدم برفی رو هم بیارن داخل پیش ما بشینه.

a)

Vahid Sebto

b)

Parham Abr

c)

Vahid

d)

Samim

46.
a)

Saman

b)

Masood

c)

Mazhar

d)

Raffi

47.

کتابای مدرسمو سال اول دبستان نزدیک امتحانا فروختم به نون خشکی باهاش گوجه سبر خریدم

a)

Shaghayegh

b)

Vahid Sebto

c)

Amir

d)

Peyman

48.

ماشینهای اسباب بازی رو آتیش میزدم و صحنه های تصادف فیلمها رو درست میکردم 😈

a)

Mohammad

b)

Salah

c)

Reyhane

d)

Saman

49.

تو مدرسه همیشه بالا نیمکت ها بودم یه دفعه از شدت ذوق که دوستم اومده دستامو بردم بالا و دستم و پنکه سقفی زد و خونی بود که تو هوا پخش میشد :‌))‌

a)

Farid

b)

Mozhde

c)

Vahid

d)

Salah

50.
a)

Reyhane

b)

Forough

c)

Elham

d)

Farid